« اهمیت دوستی صمیمانه در زمانه ما | صفحهی نخست | سه نگاه به امر جنسی در ایران »
سالار کاشانی
اگر بخواهم ایران روزگار خودمان را صرفن در چند واژه توصیف کنم، بیشک یکی از اولین واژههایی که به ذهنم خواهد رسید «سگس» خواهد بود. از هر منظر که بنگریم سگس در ایران، امروزه در حال تبدیل به یک مسئلهی اجتماعی است. مسئلهشدن پدیدهای که یکی از نیازهای اساسی انسانها در طول تاریخ بوده است، به طور مستقیم نتیجهی سیاستگذاریهای جنسیتی حکومتی در سه دههی اخیر بوده است. تفکیک و سختگیریهای شدید جنسی ظرف سالهای اخیر از جامعهی ایران، جامعهای سرشار از بیماران جنسی ساخته است. تشنگی جنسی پدیدهای است که حتا با قدم زدن در خیابانهای شهر به عنوان یک ناظر بیطرف، بیدرنگ به ذهن متبادر خواهد شد. این تشنگی در نحوهی استفاده از لباس، کلام، موبایل، اینترنت و... به نحو آشکاری قابل تشخیص است در جامعهای که مشخصن نیاز به سگس از طریق مجراها و کانالهای مجاز ارضا نمیشود.
جامعه نیاز به لذت دارد. میل به لذت البته در دورههایی شدت و در دورههایی استثنایی ضعف میگیرد. در همهی تحلیلها هرگز نباید این نکته را از ذهن دور داشت که صحنهی اجتماعی ایران، دستخوش یک انقلاب بزرگ بوده است و همانطور که کرین برینتون میگوید جامعهی دستخوش انقلاب، در اولین دورهی پس از انقلاب جامعهای است مهذب. آمار قتل و غارت و تجاوز و انواع ناهنجاریهای اجتماعی در دورهی ابتدایی پس از انقلاب، تجربتن، به شدت رو به کاهش مینهد.
اما شرایط انقلابی، شرایط عادی و معمولی نیست. انقلاب همیشه اتفاق نمیافتد. بنابراین پس از سپری شدن تبِ تندِ انقلاب و بازگشت جامعه به شرایط معمولی، مطالبات عادی مردم از زندگی اجتماعی نیز از نو فزونی میگیرد. این مسئله خصوصن در دورههای پس از انقلاب، که جامعه روزگاری از پاکدامنی اجباری و تلاش برای استقرار بهشت بر روی زمین را از سر گذرانده است، امکان دارد شدیدتر و همراه با تجلی بیرونی بیشتر باشد. این را هم برینتون مورد توجه قرار داده که جامعه در هر چهار مورد بررسی شدهی او، در دورههای ترمیدور به شدت لذتجو است. اما تطبیق ترمیدور برینتونی با شرایط امروزین جامعهی ایران به هزار ویک دلیل اشتباه است و البته که جای بحث آن اینجا نیست. اما نکتهی قابل توجه این که در ترمیدور، جامعه و حکومت هر دو به نوعی بازگشت تن میدهند؛ بازگشت به شرایط معمولی و مطالبهی غیر معمول لذت. لذتی که سالها به واسطهی شعارهای انقلابی کتمان شده و دچار محدودیت گردیده است.
در بخشهای وسیعی از جماعت شهرنشین امروز ایران، این تمایل به جستن انواع لذتها مشاهده میشود. اما نمیتوان آن را با اطمینان به کل جامعه تعمیم داد. ولی اگر تعمیمی این چنین نیز به کار بندیم، چنین بازگشتی به صورت عمده در رویکردهای حکومت مشاهده نمیشود.
در این شرایط نوعی تضاد پیش آمده است؛ تضاد بین نیاز و مطالبهی روبه فزونی لذت از سوی (بخشی از) مردم و از سوی دیگر محدودیت و ناکارایی کانالهای مجاز اجتماع (و حاکمیت) برای تمتع از لذات. این تضاد اولین بار نیست که اتفاق میافتد و در ایران منحصر به بحث لذت نیز نمیشود. این گونهای از تضاد کلی صورت و محتواست که زیمل از ان بحث میکند. توضیح مختصر آنکه صورتهای اجتماعی معمولن دچار جمودی میشوند که قابلیت پاسخگویی به نیازهای نیروهای حیاتی سیال را ندارند. این تضاد محکوم به نابودی است و دیر یا زود به نفع نیروهای حیاتی پایان خواهد یافت.
تا اینجا یک عامل مؤثر در انفجار بیماری جنسی در ایران را شرح دادهام: محدودیتهایی که پس از انقلاب در خصوص نیازها و لذات انسانی و اجتماعی اعمال شده و اکنون در قالب کمپلکسهای روانی ـ اجتماعی سر بر میآورد.
دو
برداشت موجود و مورد تایید حکومت ایران از اسلام، برداشتی است به شدت دنیوی و نیر به شدت جنسی. دستورات بیشمار فقهی در خصوصِ حتا دور از ذهنترین مسایل جنسی در فقه موجود، مشهور است. آنچه امروز بیش از هر چیز در مقابل دستگاه فقه اسلامی رایج در ایران چالش ایجاد میکند، مسئلهی زنان است و به احتمال قریب به واقع، آنها که در آیندهی نزدیک منشا تحولات عمیق در ساختار اجتماعی ایران خواهند بود همین زنان هستند. مسئلهی پوشش زنان و تاکید شدید روحانیون قدرتمند به نوع خاصی از پوشش برای آنان یکی از نقاط اوج نگاه جنسی روایت حاکم از اسلام در ایران است.
اندیشهورزان اسلامی همواره غرب را از این جهت که نگاهی سراسر ابزاری و جنسی به زن داشته و او را در حکم کالایی مصرفی که تنها جاذبهی جنسی دارد تنزل داده به باد انتقاد گرفتهاند. اما جالب است به این نکته توجه کنیم که مشخصن مقدمات این هر دو اندیشه (روایت موجود از اسلام و از اندیشه غربی) به شدت با هم قرابت دارند.
عریان شدن زن، وقتی هدفش نمایش سگسی عریانی خویش است، نشانگر تنزل زن به ابژهی جنسی است. در عین حال، پوشانیدن و در حجاب قرار دادن سفت و سخت زن، وقتی هدفش جلوگیری از نمایش سگسی اوست، نیز نشانگر تنزل زن به ابژهی جنسی است. این دو رویکرد در اساس با هم قرابتهایی دارند که در ظاهر چندان آشکار نیست. این هر دو رویکرد میپذیرند که زن «چیزی» است دارای جاذبههای جنسی برای «مرد». منتها تفاوت در آن است که یکی میگوید به همین دلیل باید آن را به عنوان یک شیء منشا لذت نمایش دهیم و دیگری اعتقاد دارد باید آن را به عنوان یک شی منشا لذت پنهان کنیم.
اندیشهورزان اسلامی با استدلال جالبی معتقد بودهاند و هستند که رویکرد اسلامی در خصوص کنترل بدن زن بر رویکرد مقابل برتری دارد. آنها اعتقاد دارند تفکیک جنسیت و حجاب به نوعی عامل نشاط جنسی جامعه است. غرب با نمایش ابژهی اغوا کننده و جنسی زن، موجب کاهش تمایل و عطش جامعه (مردان) نسبت به آن میشود. از آنجا که «وصال قربانگاه عشق است» در چنین شرایطی جایگاه این ابژهی جنسی در جامعه تحلیل میرود و عشق و خانواده در خطر میافتد. در عوض اسلام با جدا کردن این شیء (زنان) و تحدید و در حجاب قرار دادنش، عطش به آن را افزایش خواهد داد و از این طریق بر اهمیت آن خواهد افزود.
گمان میکنم نیازی به توضیح بیشتر نیست. خود این استدلال به قدر کافی مبین انفجار بیماری جنسی در ایران هست. البته که این استدلال در جایگاه خودش نادرست است اما از قضا میتواند ما را در پی بردن به یکی از علل مسئله شدن سگس در ایران یاری رساند. این عامل چیزی نیست جز روایت موجود از اسلام در باب امور جنسی و جنسیت. درست است که عطش جنسی در جامعهای چون ایران بالا رفته است اما این رشد فزاینده، نه تنها موجبات نشاط جنسی جامعه را فراهم نکرده بلکه حیات سالم جامعه را در خطر انداخته است.
سه
گفته شد که عوامل ذکر شده، رابطهی جنسی را در ایران تبدیل به یک پدیدهی جنسی منحصر به فرد با حساسیت اجتماعی بالا نموده است. حساسیت این مسئله چنان است که رسواییهای جنسی به یکی از مهمترین عوامل سقوط موقعیت و سرمایهی اجتماعی فرد بدل شده است. نمود بارز آن را میتوانید در ماجراهای خیالی و واقعی فراوانی که در خصوص روابط جنسی سیاستمداران، هنرمندان و ورزشکاران ایرانی جریان دارد و مهمتر از آن عطش جامعه برای پیگیری چنین مسایلی مشاهده کنید. حتا رادیو و تلویزیون حکومتی ایران برای مقابلهی سیاسی با سیاستمداران غربی، به علت حساسیت جامعه، از چنین ترفندهایی استفاده میکند. این مسئله یکی از پاشنه آشیلهای دگراندیشان و مخالفین داخلی صاحبان قدرت سیاسی در ایران بوده است و آنان همواره کوشیدهاند از این طریق مخالفان را تخطئه کنند.
اما وقایع اخیر نشان از شروع روندی دارد که جریان استفاده از رسواییهای جنسی مخالفین گریبانگیر قشری از حاکمان شده که خود همواره لقب پاکدامنانی را یدک کشیدهاند که خود را در جایگاه کنترلکنندهی ناهنجاریهای جنسی معرفی نمودهاند.
نمونههای متعددی از تاثیر سگس در نابودی موقعیت اجتماعی شخصیتهای مختلف در حوزههای متنوع به وسیلهی رسواییهای جنسی میتوان برشمرد. در میان ورزشکاران مشهور، ناصر محمدخانی مثال جالبی است که پس از موفقیتهای فراوان و آنهنگام که با محبوبیت روی نیمکت تیم پرسپولیس نشسته بود، در پرتگاه بیآبرویی جنسی افتاد. در میان سیاستمداران، عطاالله مهاجرانی نمونهی قابل توجهی است که پس از وقوع جریانهای جنسی که با تبلیغات وسیعی در مطبوعات و رسانهها همراه بود، مجبور به کنارهگیری از سیاست و ترک ایران گردید و در میان هنرمندان، جریان زهرا امیرابراهیمی از همه جالبتر بود. رسوایی جنسی سبب شد این هر سه نفر از حوزهی کاری خویش برای همیشه جدا شوند.
اما رسوایی جنسی سردار زارعی و دکتر مددی جریانی دیگر است.
چهار
کنترل جنسی جوانان از سوی بزرگسالان، همواره یکی از ابزارهای مهم اعمال قدرت سنی بر جوانسالان بوده است. در ایران فشار بر جوانان از حیث جنسی، به دلیل حاکمیت ایدئولوژیهای انقلابی و اسلامی حتا افزونتر بوده است.
اکنون حاکمیت در مواجهه با جوانان و دانشجویانی که بیاعتنا به آرمانها سیاسی ـ ایدئولوژیک انقلاب، لذتجویانه در پی استفاده از دنیاست و بیشترین تاثیرات را از فرهنگ مصرفگرایانهی غرب به خود دیده است، با مشکلات عدیدهای روبرو است. قهرمانان این نسل، قهرمانان مصرفاند نه قهرمانان مبارزه. این نسل علاقهای به تغییر جهان ندارد. برخورداری از لذت جنسی برای این نسل اهمیت دارد. اما حاکمیت، یا لااقل بخشی از آن میکوشد با بیشترین توانش بر تمایل جنسی لذتجویانهی جوانان و دانشجویان که در طول همهی این سالها محدودیت آنها را تشنهتر کرده و تبدیل به عقدههای فروخورده نموده است، غلبه کند، بر آن فشار بیاورد و محدودش کند. در این راه قدرت حاکم از بستهبندیهای موجه اخلاقی بهره جسته که به نظر میرسد با چهارچوبهای اخلاقی جامعهی کل هماهنگ باشد.
در چنین شرایطی دکتر مددی برای دانشجویان نماد قدرت حاکمی است که آنها را از لذت منع میکند اما خود در خلوت به دنبال لذتجویی غیر اخلاقی از راههای کثیف است. آنها از مددی شکایت نمیکنند (که اگر هم بکنند به جایی نمیرسند) آنها مددی را «رسوا» میکنند و انتظاری جز این از آنان نمیرود. این تلافی کار مردی که انجمن اسلامی دانشگاه را تعطیل کرده نیست، بلکه مقابله با قدرتی است که آنها را منع میکند و به آنها زور میگوید. این یک مبارزه است که مبارزان در ان با تیزهوشی از یکی از مؤثرترین ابزارهای مقابله اجتماعی در ایران (رسوایی جنسی) استفاده میکنند تا برای لحظاتی هم شده، پشت حریف را به خاک بنشانند و در آن دم به تماشایش بنشینند. قدرت همیشه مقاومت میآفریند.
جالبترین بخش فیلم منتشر شده در خصوص وقایع دانشگاه زنجان برای من ، مربوط به موقعی است که یکی از دانشجویان به مامور حراست دانشگاه میگوید ما اگر فقط اینجا راه برویم شما بهمان گیر میدهید، ان وقت چرا مددی مختار است و آزاد در کثافتکاری؟...
و این قصه ادامه دارد. قدرت حاکم حواسش را بیشتر پس از این جمع میکند. اما این واقعه نشان میدهد امروز آنان که در برابر میل و نیاز قد علم کردهاند، خود تسلیم امیال خویش شدهاند. چرا که انان نیز از انفجار بیماری جمعی جنسی در ایران مصون نماندهاند و آنان نیز به همانسان تشنهاند که جوانان و دانشجویان.
آنجا که اعتقاد عاملان به محتوای قدرت اعمال شده سست است، قدرت درونی حاکمیت متزلزلشده است. و حاکمیتی که قدرت درونیاشس سست باشد، در اعمال قدرت بیرونی سخت با دشواری روبرو خواهد شد. مگر انکه کوتاه بیاید.
پس بنشینیم و منتظر باشیم. امیدوار باشیم که این واقعهی تلخ میتواند پیشدرآمد اتفاقهای شیرین باشد.
افسوس که این شیرینی به قیمت خون جگر حاصل میشود و عمر تند تند میگذرد.