« زندگی در دنیای پایین‌تنه‌گی | صفحه‌ی نخست | ليبيدو، آن هنگام كه منفجر مي شود »

15 تیر 1387

سه نگاه به امر جنسی در ایران

نسرین قوامی


Ghavami.nasrin@gmail.com


http://nasrin.paaiiz.com


 


این یادداشت را به بهانه اخبار اخیر درباره‌ی سوء استفاده‌های جنسی از دختران دانشجو در برخی از دانشگاه‌های کشور نوشته‌ام.


1- نفوذ نگاه جنسی در تمامی عرصه‌ها: نیاز جنسی یک واقعیت غیر قابل کتمان در زندگی بشری است. تابو بودن امر جنسی و حتا سخن گفتن از آن با بهانه رعایت اخلاقیات اجتماعی و مذهبی در دوران ما باعث زمان‌مند و مکان‌مند نشدن این نیاز طبیعی، فیزیولوژیک و روانی گردیده است. بنابراین واقعیت وجودی این امر به عنوان یک نیاز اساسی و در عین حال موقع‌مند نبودن آن برای افراد جامعه باعث شده است که هر زمان و هر مکان که فراغتی از ساختارها و قید و بندهای اجتماعی فراهم آید با فوران غیر طبیعی این نیاز سرکوب شده مواجه شویم. نتیجه نفوذ و گسترش این امر آن است که به نظر می رسد تمامی زوایای زندگی و روابط اجتماعی در جامعه ما محصور و مسحور این غریزه شده است.

نمود چنین امری در تمامی رفتارهای ما قابل مشاهده است؛ شوخی‌های دوستانه، جک‌ها، اس ام اس‌ها، نوع پوشش و آرایش،‌ طرز نگاه کردن،‌ لحن صحبت کردن و ... همه بیان‌گر نوعی نگاه بیمار جنسی در پس ذهن افراد جامعه ماست. فکر می­کنم این تجربه آشنایی برای همه­ی ما به خصوص جوان­تر هاست که با اندکی صمیمیت یا رابطه­ی دوستانه با کسی، ناگهان با یک جک در گوشی یا اس ام اس دور از انتظار میخکوب شده باشید و عاجز از واکنش مناسب!


نفوذ امر جنسی در برخی عرصه­ها مانند دانشگاه به دلیل حساسیت بالاتر و هدف مشخص _و شاید بیراه نباشد بگوییم مقدس_آن نمود بیشتری می یابد. چرا که دانشگاه نهادی است که به ترویج و گسترش علم و دانش و فرهنگ والا شناخته می­شود. بنابراین درگیر بودن این نهاد به امر جنسی نشانه­ی شکاف شگرف و تناقض آشکار در اهداف نهادهای جامعه است. در بحث سوء استفاده­های جنسی، عمدتن نگاه کلی فرهنگ و جامعه به زنان نه به عنوان سوژه­هایی با قابلیت تلذذ، که به عنوان ابژه جنسی و کالایی مصرف شدنی است.


در سال­های اخیر با افزایش ورود دختران به دانشگاه­ها مواجه بوده­ایم. امری که به طرح­های مبارکی! همچون سهمیه بندی جنسیتی دانشگاه­ها انجامیده است. شاید بتوان گفت هدف دختران نیز از توجه به دانشگاه الزامن منطبق بر کارکرد اصلی دانشگاه ـ علم آموزی ـ نیست. دلایل متعددی را می­توان برای اقبال دختران به دانشگاه برشمرد؛ از آن جمله یکی این که ورود به دانشگاه از معدود راه­های خروج دختران از خانه و رهایی از قید و بندهای زندگی سنتی وخانوادگی است که در مقایسه با سایر راه­ها کمترین بازخورد منفی را نیز به دنبال دارد. یکی دیگر از دلایل قابل ذکر آن است که ورود به دانشگاه به عنوان نماد مصرف فرهنگی خانواده محسوب می­شود. در تقسیم کار معمول خانواده، عمومن مردان وظیفه­ی کار در بیرون از خانه و تامین معاش خانواده را برعهده دارند و زنان با کم شدن مسئولیت­های کار خانگی،‌ به برکت حضور تکنولوِژی به قشر مصرف کنندگان بدل شده­اند. نگاهی به مخاطب و هدف اصلی تبلیغات اقسام کالاهای مصرفی نیز موید این مطلب است. بنابراین ورود به دانشگاه نیز به عنوان نماد مصرف فرهنگی ـ و شاید هم اعتبار و پایگاه فرهنگی خانواده ـ عمدتن به زنان و دختران تعلق پدا می­کند. (پسران به دلیل دغدغه­های فرهنگی و اقتصادی برای ورود به بازار کار و همچنین مسئله­ی سربازی انس کمتری در این زمینه نسبت به دختران دارند.)


بنا بر چنین دلایلی، که به نظر می­رسد مصادیق فراوانی نیز داشته باشند، کارویژه­ی دانشگاه را نمی­توان تنها به گسترش علم و دانش محدود کرد و کارکردهای دیگر آن گاه اهمیت بیشتری می یابد؛ از جمله آن که دانشگاه تبدیل به محلی می­ شود برای نمایش خویش! یعنی تلاش برای نمود یافتن و دیده شدن در روزگاری که جامعه مجال کمتری به زنان برای ابراز خویش در دیگر عرصه‌های اجتماعی فراهم می‌کند.


از آن جا که زن در درجه اول به عنوان جنس زنانه دیده می­شود تا هر چیز دیگر، پس خود نیز برای نمایش هر چه بیشتر وجه زنانه­اش، برای دیده شده تربیت وجامعه پذیر می­شود.


این نگاه جنسی به زنان و پذیرفتن این امر از جانب خود آنان دستاویزی می­شود برای سوء استفاده هر چه بیشتر طمعکاران،‌ به خصوص صاحبان قدرت و نفوذ.


 


 


2- سیاسی شدن امر جنسی: این دیگر برای همه­ی ما اتفاق آشنایی است که هر از چند گاهی خبر فساد اخلاقی از شخصی صاحب نام و چهره را بشنویم. حتا بخشی از اخبار رسمی تلویزیون هم به  ماجراهای جنسی سیاستمداران خارجی اختصاص یافته است. خبر ارتباط یک رییس جمهور با منشی دفترش، قدم زدن یک رییس جمهور دیگر با دوست دخترش... یا رسوایی­های اخلاقی از سیاست پیشگان کوچک و بزرگ دیگر که در برخی موارد شاید خود آنها و مردم آن کشور هم آن را به عنوان فساد یا جرم نمی­شناسند و نمی­پذیرند اما این ماجراها در جامعه­ی ما قابلیت جنجال آفرینی­های بزرگ دارند.


نقش این مسئله در  بازی قدرت  سیاسی در داخل کشور نیز به صورت ملموس‌تری مشاهده می‌شود و بهانه‌ی خوبی است برای سقوط سیاسی افراد و از دست دادن شهرت و ثروت و سرمایه‌ی اجتماعی آنان.


به نظر می­رسد این موارد بر خلاف ظاهر شعارها و دعواها،‌ ابدن ارتباطی با اخلاقیات دینی و اجتماعی و یا دفاع از حقوق پایمال شده­ی زنان ندارند و مسئله­ی مهم در این جریانات جنجالی خارج کردن افراد از دور رقابت قدرت است. در جامعه­ای که هر روز هزاران سوء استفاده و تجاوز آشکار رخ می­دهد، که تبدیل به یک امر عادی شده و همه بی­توجه از کنار آن می­گذرند،‌ جنجال بر سر یک رابطه­ی جنسی یا حتا داشتنن زنان صیغه­ای متعدد جز بازی سیاسی چیزی نمی­تواند باشد.


این مسئئله دقت نظر بیشتر حامیان حقوق زنان که با این جریاانات همراه می­شوندرا می­طلبد. چرا که عمولن در این موارد ـچنان که در حادثه­ی زنجان نیز دیده شد- جریانات سیاسی به اهداف موردنظر خود،‌ مثلن جنجال تبلیغات علیه فرد یا گروه خاص،‌ دست می­یابند و آن چه در نهایت مغفول می­ماند و حتا مورد سوءاستفاده­های تبلیغاتی بیشتر از جانب گروه رقیب قرار می­گیرد، وضعیت و حقوق زن یا زنانی است که در آن حادثه حضور داشته­اند. در واقع در هیچ یک از این موارد افکار عمومی در جهت هم­دردی با زن قربانی هم­سو نیست بلکه جنجال اساسی بر سر مرد صاحب نامی است که رسوایی جنسی، او را در سراشیب سقوط قرار داده است.


 


 


3-بزه‌دیده‌شناسی در جرائم جنسی: جانت شیبلی هاید در کتاب روان شناسی زنان درباره علل تجاوز چهار دیدگاه نظری مهم را بیان می­کند؛


الف- قربانی عامل تسریع کننده است؛ براساس این دیدگاه تجاوز همیشه توسط زنی ایجاد می­شود که "خواهان آن است"، پس، در تجاوز اساسن زن مقصراست. در این دیدگاه گرایش به سرزنش کردن قربانی وجود دارد.


ب- آسیب شناسی روانی متجاوزان؛ این دیدگاه نظری معتقد است که تجاوز عملی است که توسط مردی اعمال می­شود که اختلال روان شناختی دارد.


پ-طرفداران حقوق زنان؛ این نظریه پردازان متجاوزان را محصول جامعه پذیری نقش جنسیتی در فرهنگ ما می­دانند. آن­ها به جنبه­های جنسی تجاوز کمتر تاکید می­کنند و در عوض تجاوز را تجلی قدرت و سلطه­ی مردان بر زنان می­دانند. نابرابری جنسیتی هم علت و هم نتیجه­ی تجاوز است.


ت- آشفتگی اجتماعی؛‌ جامعه شناسان معتقدند که میزان وقوع جرایم،‌ از جمله میزان وقوع تجاوز، هنگامی که سازمان اجتماعی مختل می­شود و آشفتگی اجتماعی پدید می­آید افزایش پیدا می­کند. جامعه در چنین شرایطی نمی­تواند هنجارهای خود را بر جرایم اعمال کند.


بحث ما در این بخش حول محور نظریه اول است که خود قربانی، یا شاید دقیق­تر باشد که بگوییم بزه­دیده،  را به عنوان مقصر اصلی در جرایم جنسی می­شناسد. این بحث بیشتر و پیشتر از آن که به عنوان یک نظریه علمی مطرح باشد، در جامعه­ی ما به عنوان یک ایده­ی آشنا و فرهنگ غالب اجتماعی پذیرفته شده­ است. گذشته از جرائم مربوط به روابط نامشروع و مفاسد اخلاقی بین دو جنس، حتا در موارد سوء استفاده جنسی و تجاوزهای از روی اجبار نیز غالبن این زنان هستند که به عنوان عامل اصلی جرم شناخته می­شوند. زنان هستند که با پوشش یا رفتار نامناسب، فرد بزهکار را به ارتکاب جرم تحریک کرده­اند و یا حتا این مسئله به بی­احتیاطی زنان درحضور تنها! در مکان­های غریب و یا ارتباط با افراد ناآشنا مرتبط دانسته می­شود.


این نوع نگاه نه تنها در فرهنگ عام که در نهادهای برنامه ریزجامعه نیز دیده می­شود و در سیاست­گذاری­های کلان جامعه نمود می­یابد. به عنوان مثال نیروی انتظامی برای برقرای امنیت و آرامش در جامعه وظیفه خود را کنترل بر پوشش زنان می­داند. سیاست­هایی همچون طرح امنیت اجتماعی نتیجه این نوع نگاه به امنیت اخلاقی و آسایش خانواده است.


خانم هاید در مورد همین مسئله مثالی را در قالب یک کاریکاتور آورده است. مردی آّشفته و پریشان به دادگاه مراجعه می کند و از سرقت کیف پول خود شکایت می­کند. مسئولین دادگاه، که از قضا در این تصاویر زن هستند، در پاسخ به او میگویند «خوب چه انتظاری دارید؟ شما لباس گران قیمت پوشیده­اید. چگونه می­توانید ثابت کنید که شما تمایلی به این کار نداشتید. مردان خوب کیف پول خود را در انظار عمومی پنهان می­کنند. آن­ها پول­های خود را خیلی کم خرج می­کنند و توجه دیگران را به جذابیت­های مالی­شان جلب نمی­کنند!!»


هاید می­گوید در مورد تجاوز گرایشی وجود دارد که قربانی سرزنش شود و این حکایت طنزآمیزنشان می­دهد که چنین دیدگاهی چقدر می­تواند در مورد قربانیان جرایم دیگر، مثل مردی که کیف پولش دزدیده شده است، مسخره­آمیز باشد.

15 تیر 1387 10:00 بֽظֽ

نظرها

انتشار نخستین شماره پاییز را تبریک میگویم. در ضمن مفیدی بود- استفاده کردم
پاینده و پوینده باشید

نویسنده: مریم نصر : 22 تیر 1387 8:13 بֽظֽ

سلام مقالت جالب بود فقط با آخرین قسمت بحثت یه کم مخالفم. اون مثال خانم هاید تو فرهنگ خودشون شاید مقبول باشه ولی اگر این بحث رو در کشور ما و در بستر فرهنگی ایرانی اسلامی مورد نظر قرار بدی جای بحث بیشتر داره خواستی بعدا حضورا بگو صحبت کنیم.

نویسنده: مهدی قوامی : 27 تیر 1387 11:46 قֽظֽ

این چرندها چی است .دخترها هم حق دارند تفریح کنند .نمی شه همه چیز برای مردان ابله کثافت باشد .مردها وبسرها باید ادم شوند باید توبیخ شوند بسرها عامل بدبختی اند .هممه بدبختی ها زیر سر بسرها است خسته شدی بلند بوشیدم از بس که مانتو بلند بوشیدم همه اش باید تو خانه باشیم گور سر بهشت .بهشت نخواستم بهشت به چه دردم می خورد وقتی اخوندها وشیخ ها و مولوی ها همه اش به زنا ن توهین می کنند خسته شدم از بس شنیدم مردان بهترند مردان دانا ترند مردان فلان اند وفلان به خدا مردان کوفت اند مرض اند . من خودم در خانواده مذهبی بزرگ شدم ولی جز ناراحتی اعصاب چیزی عایدم نشد خسته شدم از دست نصیحت های توهینانه شان دیگه خسته شدم به کی بگم زندگی ام از دستم گرفتند به کی بگم کاشکی توی دنیا از این حرفها نبود ب.. بقیه را بعدا می نویسم

نویسنده: IRAN : 12 شهریور 1387 1:14 قֽظֽ

نظر شما





 می‌توانید از کدهای html هم استفاده کنید