« زندگی در دنیای پایینتنهگی | صفحهی نخست | ليبيدو، آن هنگام كه منفجر مي شود »
نسرین قوامی
این یادداشت را به بهانه اخبار اخیر دربارهی سوء استفادههای جنسی از دختران دانشجو در برخی از دانشگاههای کشور نوشتهام.
1- نفوذ نگاه جنسی در تمامی عرصهها: نیاز جنسی یک واقعیت غیر قابل کتمان در زندگی بشری است. تابو بودن امر جنسی و حتا سخن گفتن از آن با بهانه رعایت اخلاقیات اجتماعی و مذهبی در دوران ما باعث زمانمند و مکانمند نشدن این نیاز طبیعی، فیزیولوژیک و روانی گردیده است. بنابراین واقعیت وجودی این امر به عنوان یک نیاز اساسی و در عین حال موقعمند نبودن آن برای افراد جامعه باعث شده است که هر زمان و هر مکان که فراغتی از ساختارها و قید و بندهای اجتماعی فراهم آید با فوران غیر طبیعی این نیاز سرکوب شده مواجه شویم. نتیجه نفوذ و گسترش این امر آن است که به نظر می رسد تمامی زوایای زندگی و روابط اجتماعی در جامعه ما محصور و مسحور این غریزه شده است.
نمود چنین امری در تمامی رفتارهای ما قابل مشاهده است؛ شوخیهای دوستانه، جکها، اس ام اسها، نوع پوشش و آرایش، طرز نگاه کردن، لحن صحبت کردن و ... همه بیانگر نوعی نگاه بیمار جنسی در پس ذهن افراد جامعه ماست. فکر میکنم این تجربه آشنایی برای همهی ما به خصوص جوانتر هاست که با اندکی صمیمیت یا رابطهی دوستانه با کسی، ناگهان با یک جک در گوشی یا اس ام اس دور از انتظار میخکوب شده باشید و عاجز از واکنش مناسب!
نفوذ امر جنسی در برخی عرصهها مانند دانشگاه به دلیل حساسیت بالاتر و هدف مشخص _و شاید بیراه نباشد بگوییم مقدس_آن نمود بیشتری می یابد. چرا که دانشگاه نهادی است که به ترویج و گسترش علم و دانش و فرهنگ والا شناخته میشود. بنابراین درگیر بودن این نهاد به امر جنسی نشانهی شکاف شگرف و تناقض آشکار در اهداف نهادهای جامعه است. در بحث سوء استفادههای جنسی، عمدتن نگاه کلی فرهنگ و جامعه به زنان نه به عنوان سوژههایی با قابلیت تلذذ، که به عنوان ابژه جنسی و کالایی مصرف شدنی است.
در سالهای اخیر با افزایش ورود دختران به دانشگاهها مواجه بودهایم. امری که به طرحهای مبارکی! همچون سهمیه بندی جنسیتی دانشگاهها انجامیده است. شاید بتوان گفت هدف دختران نیز از توجه به دانشگاه الزامن منطبق بر کارکرد اصلی دانشگاه ـ علم آموزی ـ نیست. دلایل متعددی را میتوان برای اقبال دختران به دانشگاه برشمرد؛ از آن جمله یکی این که ورود به دانشگاه از معدود راههای خروج دختران از خانه و رهایی از قید و بندهای زندگی سنتی وخانوادگی است که در مقایسه با سایر راهها کمترین بازخورد منفی را نیز به دنبال دارد. یکی دیگر از دلایل قابل ذکر آن است که ورود به دانشگاه به عنوان نماد مصرف فرهنگی خانواده محسوب میشود. در تقسیم کار معمول خانواده، عمومن مردان وظیفهی کار در بیرون از خانه و تامین معاش خانواده را برعهده دارند و زنان با کم شدن مسئولیتهای کار خانگی، به برکت حضور تکنولوِژی به قشر مصرف کنندگان بدل شدهاند. نگاهی به مخاطب و هدف اصلی تبلیغات اقسام کالاهای مصرفی نیز موید این مطلب است. بنابراین ورود به دانشگاه نیز به عنوان نماد مصرف فرهنگی ـ و شاید هم اعتبار و پایگاه فرهنگی خانواده ـ عمدتن به زنان و دختران تعلق پدا میکند. (پسران به دلیل دغدغههای فرهنگی و اقتصادی برای ورود به بازار کار و همچنین مسئلهی سربازی انس کمتری در این زمینه نسبت به دختران دارند.)
بنا بر چنین دلایلی، که به نظر میرسد مصادیق فراوانی نیز داشته باشند، کارویژهی دانشگاه را نمیتوان تنها به گسترش علم و دانش محدود کرد و کارکردهای دیگر آن گاه اهمیت بیشتری می یابد؛ از جمله آن که دانشگاه تبدیل به محلی می شود برای نمایش خویش! یعنی تلاش برای نمود یافتن و دیده شدن در روزگاری که جامعه مجال کمتری به زنان برای ابراز خویش در دیگر عرصههای اجتماعی فراهم میکند.
از آن جا که زن در درجه اول به عنوان جنس زنانه دیده میشود تا هر چیز دیگر، پس خود نیز برای نمایش هر چه بیشتر وجه زنانهاش، برای دیده شده تربیت وجامعه پذیر میشود.
این نگاه جنسی به زنان و پذیرفتن این امر از جانب خود آنان دستاویزی میشود برای سوء استفاده هر چه بیشتر طمعکاران، به خصوص صاحبان قدرت و نفوذ.
2- سیاسی شدن امر جنسی: این دیگر برای همهی ما اتفاق آشنایی است که هر از چند گاهی خبر فساد اخلاقی از شخصی صاحب نام و چهره را بشنویم. حتا بخشی از اخبار رسمی تلویزیون هم به ماجراهای جنسی سیاستمداران خارجی اختصاص یافته است. خبر ارتباط یک رییس جمهور با منشی دفترش، قدم زدن یک رییس جمهور دیگر با دوست دخترش... یا رسواییهای اخلاقی از سیاست پیشگان کوچک و بزرگ دیگر که در برخی موارد شاید خود آنها و مردم آن کشور هم آن را به عنوان فساد یا جرم نمیشناسند و نمیپذیرند اما این ماجراها در جامعهی ما قابلیت جنجال آفرینیهای بزرگ دارند.
نقش این مسئله در بازی قدرت سیاسی در داخل کشور نیز به صورت ملموستری مشاهده میشود و بهانهی خوبی است برای سقوط سیاسی افراد و از دست دادن شهرت و ثروت و سرمایهی اجتماعی آنان.
به نظر میرسد این موارد بر خلاف ظاهر شعارها و دعواها، ابدن ارتباطی با اخلاقیات دینی و اجتماعی و یا دفاع از حقوق پایمال شدهی زنان ندارند و مسئلهی مهم در این جریانات جنجالی خارج کردن افراد از دور رقابت قدرت است. در جامعهای که هر روز هزاران سوء استفاده و تجاوز آشکار رخ میدهد، که تبدیل به یک امر عادی شده و همه بیتوجه از کنار آن میگذرند، جنجال بر سر یک رابطهی جنسی یا حتا داشتنن زنان صیغهای متعدد جز بازی سیاسی چیزی نمیتواند باشد.
این مسئئله دقت نظر بیشتر حامیان حقوق زنان که با این جریاانات همراه میشوندرا میطلبد. چرا که عمولن در این موارد ـچنان که در حادثهی زنجان نیز دیده شد- جریانات سیاسی به اهداف موردنظر خود، مثلن جنجال تبلیغات علیه فرد یا گروه خاص، دست مییابند و آن چه در نهایت مغفول میماند و حتا مورد سوءاستفادههای تبلیغاتی بیشتر از جانب گروه رقیب قرار میگیرد، وضعیت و حقوق زن یا زنانی است که در آن حادثه حضور داشتهاند. در واقع در هیچ یک از این موارد افکار عمومی در جهت همدردی با زن قربانی همسو نیست بلکه جنجال اساسی بر سر مرد صاحب نامی است که رسوایی جنسی، او را در سراشیب سقوط قرار داده است.
3-بزهدیدهشناسی در جرائم جنسی: جانت شیبلی هاید در کتاب روان شناسی زنان درباره علل تجاوز چهار دیدگاه نظری مهم را بیان میکند؛
الف- قربانی عامل تسریع کننده است؛ براساس این دیدگاه تجاوز همیشه توسط زنی ایجاد میشود که "خواهان آن است"، پس، در تجاوز اساسن زن مقصراست. در این دیدگاه گرایش به سرزنش کردن قربانی وجود دارد.
ب- آسیب شناسی روانی متجاوزان؛ این دیدگاه نظری معتقد است که تجاوز عملی است که توسط مردی اعمال میشود که اختلال روان شناختی دارد.
پ-طرفداران حقوق زنان؛ این نظریه پردازان متجاوزان را محصول جامعه پذیری نقش جنسیتی در فرهنگ ما میدانند. آنها به جنبههای جنسی تجاوز کمتر تاکید میکنند و در عوض تجاوز را تجلی قدرت و سلطهی مردان بر زنان میدانند. نابرابری جنسیتی هم علت و هم نتیجهی تجاوز است.
ت- آشفتگی اجتماعی؛ جامعه شناسان معتقدند که میزان وقوع جرایم، از جمله میزان وقوع تجاوز، هنگامی که سازمان اجتماعی مختل میشود و آشفتگی اجتماعی پدید میآید افزایش پیدا میکند. جامعه در چنین شرایطی نمیتواند هنجارهای خود را بر جرایم اعمال کند.
بحث ما در این بخش حول محور نظریه اول است که خود قربانی، یا شاید دقیقتر باشد که بگوییم بزهدیده، را به عنوان مقصر اصلی در جرایم جنسی میشناسد. این بحث بیشتر و پیشتر از آن که به عنوان یک نظریه علمی مطرح باشد، در جامعهی ما به عنوان یک ایدهی آشنا و فرهنگ غالب اجتماعی پذیرفته شده است. گذشته از جرائم مربوط به روابط نامشروع و مفاسد اخلاقی بین دو جنس، حتا در موارد سوء استفاده جنسی و تجاوزهای از روی اجبار نیز غالبن این زنان هستند که به عنوان عامل اصلی جرم شناخته میشوند. زنان هستند که با پوشش یا رفتار نامناسب، فرد بزهکار را به ارتکاب جرم تحریک کردهاند و یا حتا این مسئله به بیاحتیاطی زنان درحضور تنها! در مکانهای غریب و یا ارتباط با افراد ناآشنا مرتبط دانسته میشود.
این نوع نگاه نه تنها در فرهنگ عام که در نهادهای برنامه ریزجامعه نیز دیده میشود و در سیاستگذاریهای کلان جامعه نمود مییابد. به عنوان مثال نیروی انتظامی برای برقرای امنیت و آرامش در جامعه وظیفه خود را کنترل بر پوشش زنان میداند. سیاستهایی همچون طرح امنیت اجتماعی نتیجه این نوع نگاه به امنیت اخلاقی و آسایش خانواده است.
خانم هاید در مورد همین مسئله مثالی را در قالب یک کاریکاتور آورده است. مردی آّشفته و پریشان به دادگاه مراجعه می کند و از سرقت کیف پول خود شکایت میکند. مسئولین دادگاه، که از قضا در این تصاویر زن هستند، در پاسخ به او میگویند «خوب چه انتظاری دارید؟ شما لباس گران قیمت پوشیدهاید. چگونه میتوانید ثابت کنید که شما تمایلی به این کار نداشتید. مردان خوب کیف پول خود را در انظار عمومی پنهان میکنند. آنها پولهای خود را خیلی کم خرج میکنند و توجه دیگران را به جذابیتهای مالیشان جلب نمیکنند!!»
هاید میگوید در مورد تجاوز گرایشی وجود دارد که قربانی سرزنش شود و این حکایت طنزآمیزنشان میدهد که چنین دیدگاهی چقدر میتواند در مورد قربانیان جرایم دیگر، مثل مردی که کیف پولش دزدیده شده است، مسخرهآمیز باشد.
انتشار نخستین شماره پاییز را تبریک میگویم. در ضمن مفیدی بود- استفاده کردم
پاینده و پوینده باشید
نویسنده: مریم نصر : 22 تیر 1387 8:13 بֽظֽ
سلام مقالت جالب بود فقط با آخرین قسمت بحثت یه کم مخالفم. اون مثال خانم هاید تو فرهنگ خودشون شاید مقبول باشه ولی اگر این بحث رو در کشور ما و در بستر فرهنگی ایرانی اسلامی مورد نظر قرار بدی جای بحث بیشتر داره خواستی بعدا حضورا بگو صحبت کنیم.
نویسنده: مهدی قوامی : 27 تیر 1387 11:46 قֽظֽ
این چرندها چی است .دخترها هم حق دارند تفریح کنند .نمی شه همه چیز برای مردان ابله کثافت باشد .مردها وبسرها باید ادم شوند باید توبیخ شوند بسرها عامل بدبختی اند .هممه بدبختی ها زیر سر بسرها است خسته شدی بلند بوشیدم از بس که مانتو بلند بوشیدم همه اش باید تو خانه باشیم گور سر بهشت .بهشت نخواستم بهشت به چه دردم می خورد وقتی اخوندها وشیخ ها و مولوی ها همه اش به زنا ن توهین می کنند خسته شدم از بس شنیدم مردان بهترند مردان دانا ترند مردان فلان اند وفلان به خدا مردان کوفت اند مرض اند . من خودم در خانواده مذهبی بزرگ شدم ولی جز ناراحتی اعصاب چیزی عایدم نشد خسته شدم از دست نصیحت های توهینانه شان دیگه خسته شدم به کی بگم زندگی ام از دستم گرفتند به کی بگم کاشکی توی دنیا از این حرفها نبود ب.. بقیه را بعدا می نویسم
نویسنده: IRAN : 12 شهریور 1387 1:14 قֽظֽ