« ليبيدو، آن هنگام كه منفجر مي شود | صفحهی نخست | فهرست شمارهی یکم »
هدی امامی
هفده هجده ساله، زیبا و پر طراوت، مثل شکوفهای نورسیده.
این دختر فکر رهایی را در ذهنش میپروارند. فکر جدا شدن، رها شدن از سرنوشت یکنواخت و تکراری مادربزرگ. فکرهایی که اگر جسم بودند در دستان ظریفش نمیگنجیدند و همین فکرهای بزرگ! که در ذهن میلیونها دختر همسال او نورافشانده عاقبت آنها را از خانه و مدارسی که با دیوارهای بلند محفوظ شدهاند به فضای عمومی جامعه میکشاند.
نتایج اعلام میشود و روزنامهها که در چنین روزی مهم میشوند، نامها را با دانشگاهها گره میزنند و دانشجو متولد میشود. چشمهایی که دیروز شیطنتبار و خندان، دختر کلاسور به دست را به سخره میگرفتند، مبهوت موفقیت این به قول خودشان «نازک نارنجی» میمانند و ناباورانه سرها را میتراشند تا عازم سربازی شوند. موفقیت «نازک نارنجی»ها گسترده است و موج حضورشان در حدود شصت درصد دانشگاهها را فرا میگیرد و به این ترتیب روزگار جدیدی برای دختران رقم میخورد.
دختر جوانی که تا دیروز تجربهی اندکی از فضای عمومی داشته، امروز به یکباره در آغوش جامعه رها میشود. در حالی که نه خود برای این حضور جدید مهارت لازم را دارد و نه دیدگاه جامعه نسبت به موقعیت جنسیتی او تغییری کرده است.
دختر جوان پا به دانشگاه میگذارد و از همان روز اول در پی یادگیری حالات، گفتارها و رفتاری است که او را در ایفای هر چه بهتر نقش دانشجویی کمک برسانند و با محیط جدید منطبق سازند. دیالوگهایی که بین اساتید و دانشجویان، دانشجویان و کارمندان دانشگاه و دانشجویان با یکدیگر در میگیرد را خوب استماع میکند و گهگاه به پند و اندرزهای دانشجویان قدیمی تر گوش فرا میدهد.
پس از گذراندن دوازده سال تمام با دختران همجنس و معلمان زن در کلاس های درسی که در آن همه اونیفورم یکرنگی به تن دارند، امروز در دانشگاه بیشترین تغییری که حس می کند برخورد و نشست و برخاست با پسران همسالش در موقعیتی مشابه و برابر است. این تجربه برای پسران نیز جدید و مساله برانگیز است.
درس ها تغییر چندانی نکرده، محیط جذابیت خاصی ندارد، در مواردی حتی کتابخانه ی محله شان را به کتابخانه ی دانشگاه ترجیح می دهد، پس می ماند جذابیت و تنوعی نو در قالب جنس همکلاسی ها، اساتید و حتی لباس که آزادی بیشتری از دبیرستان های دخترانه دارد. تمام محدودیت هایی که بر دختران دانشجو اعمال می شود توانایی مقابله با انواع مد و آرایش هایی که به صورت آشکار و نیمه آشکار خود را در محیط دانشگاه بروز می دهند ندارد. مدل شلوار، مانتو، سبک خاص آرایش، رنگ و مدل آرایش مو بر حسب مد روز، مانیکور ناخن و انواع طرح های جدید آن و... نمونه هاییست از آنچه دختران امکان استفاده از آن ها را برای اولین بار در عرصه ی عمومی – دانشگاه – ولو با میزانی از کنترل به دست می آورند.
در دانشگاهها مثل بسیاری دبیرستان های دخترانه صورت و ابروهای دختران مورد بازبینی قرار نمی گیرد و ناخن های بلند، توسط ناظم یا مربی تربیتی به مجازات کوتاه نمی شوند و برای بسیاری دختران، این آزادی گرانقدری است که پس از آن روزهای سخت حضور در دبیرستان ها و تحمل باید ها و نباید های مربیان تربیتی، با مشقت بسیار به دست آمده است.
دختر هجده ساله ی زیبا و جوان ما که در کوران کنکور، گرما و سرمای زمستان وتابستان نمی شناخت، امروز در دانشگاه درگیر میدان مبارزاتی جدیدی می شود. میدانی که پس از یک دوره سرکوب و سیاست زدایی از دانشگاه، هر چه بیش از قبل مطرح و مهم شده و یکه تاز عرصه ی جنبش دانشجویی است. دانشجویی که رؤیاهایش از دانشگاه به عنوان یک محیط مدرن علمی با سیستم ارزشیابی متفاوت با دوره ی دبیرستان و امکانات پیشرفته ی پژوهشی با ورود به دانشگاه نابود می شود، دانشجویی که بنابرخواست قدرت ها از حساسیت نسبت به آنچه بر ملت و مملکتش می رود منع می شود، تنها با خوشی های دوره ی دانشجویی سرگرم می ماند. ارزشمندی برای بسیاری از این جوانان نورسیده و فاقد مهارت در قالب زیبا شدن، زیبا جلوه گر شدن و جلب نظرها متبلور می شود. میزان کارایی دانشگاه ها در پرورش نیروی انسانی ماهر دلیلی است بر این مدعا که متاسفانه قشر عظیمی از دانشجویان در همین وقت گذرانی و خوشی قوطه ور شده اند.
دانشجوی بزک دوزک کرده ی امروز در پی گیری آرمان برابری طلبانه ی زنان مبارز دیروزعقیم خواهد ماند چرا که خواسته یا ناخواسته خود را تسلیم نگاه هایی کرده است که او را به مثابه کالایی خواستنی و ابژه ای مسرت بخش می بینند، نگاههایی که سطح جامعه را از راس تا ذیل آن مسموم کرده اند و هیچ گاه نخواستند که فکر های بزرگ دختران جوان برای ورود به دانشگاه را باور کنند. آن ها نهایت آرزوی یک دختر جوان در دانشگاه را یافتن همسری مناسب برای خود عنوان می کنند و با شعار دروغینی که دختران بیش از پسران هستند و فرصت های ازدواج اندک است سعی بر راه اندازی یک مبارزه ی درون جنسیتی با هدفی اشتباه دارند.
متاسفانه این طرز فکر در سطوح مختلف دانشگاه مطرح است و دانشجویان دختر همچنان جنس دوم و فرودست محسوب می شوند. چه بسیار از ما که در کلاس های درس طعم این دست شوخی ها و تحقیرهای جنسی را حتی از زبان اساتیدمان چشیده ایم.
روابط در دانشگاههای ما بر اساس قدرت طبقه بندی شده و متفاوت است. رئیس و معاونین دانشگاه و دانشکده ها در بالاترین سطح، حراست در مرتبه ی بعد ( و در بعضی مواقع در سطح عالی)، اساتید و کارکنان دانشگاه در مرحله ی بعد و در انتها دانشجویان قرار دارند. دانشجویان اساسی ترین رکن و گسترده ترین قشر دانشگاهی هستند که در این ساختار هیچ قدرتی از خود ندارند و تنها در مقامی قرار می گیرند که بر آنها اعمال دستور و قدرت می شود. در بسیاری موارد دانشجویان حتی از جانب کارمندان دانشکده ها نیزدر مواردی که مشکلات مالی-اداری برخورد می کنند مورد بازخواست قرار می گیرند و رفتار نامناسبی با آنان صورت می گیرد. محافلی که برای پی گیری حقوق دانشجویان شکل گرفته مانند انجمن ها و شوراهای صنفی در مواقع بسیاری سرکوب و توبیخ می شوند و در حال حاضر قدرت بازدارنده ی چندانی ندارند.
روابطی که بین دانشجویان و کادر مدیریتی دانشگاه ها بر قرار است، بی شباهت به رفتار حاکم بر روابط بین کارگر و کارفرما نیست و خبری از صمیمیت و اعتمادی که انتظار می رود حاکم بر یک محیط آکادمیک باشد نمی توان گرفت. و در چنین سیستم نابرابر و غیر دموکراتیکی که دانشجویان و حتی اساتید! هیچ نقشی در انتخاب و یا تایید صلاحیت کادر مدیریتی و حراستی دانشکده ها ندارند، و در نتیجه نظارتی هم نمی توان بر اعمال این صاحبان قدرت دانشگاهی اعمال کرد، دانشجویی که خطایی مرتکب شود و یا با مشکلی روبه رو شود باید اول از همه به درگاه خداوند پناه ببرد و بعد... برای حل مشکلات خود از راههایی تایید نشده اما آزمون شده از سوی دانشجویان قدیمی تر رو بیاورد. شاید معمول ترین راه، چاپلوسی، مجیز گویی و چرب زبانی برای گوش هایی است که تشنه ی تعریف و تمجیدند، اما گاهی این میزان خودشکنی دانشجو بر ولع قدرت کارساز نیست و دانشجو باید در جستجوی راههای موثرتری برای نیل به اهداف و در مواردی موقعیت بهتر برای خود باشد.
بیگاری کشیدن از دانشجویان نیز امری معمول به شمار می رود. کار دانشجویی با نازل ترین قیمت و همچنین درخواست های برخی اساتید نسبت به ترجمه یا فیش برداری از متون، تدوین متن سخنرانی برای اساتید! و... (که البته در میان راههای دیگر به علت جنبه ی علمی که دارد شرافتمندانه تر به حساب می آید) از این گروهند.!
گاهی راههای پیش روی دانشجویان تقسیم بندی جنسیتی می شود و برخی راهها فقط به روی دختران دانشجو، این ابژه های مسرت بخش و جنس لطیف گشاده است. دانشجوی دختر زمانی که نمره بخواهد یا درگیری با کمیته ی انضباطی و یا حراست برایش پیش بیاید در موقعیتی متفاوت نسبت به همکلاسی پسر خود قرار می گیرد.
متاسفانه در اینجا نوعی از مبادله شکل می گیرد که گرچه در تمامی عرصه های عمومی جریان دارد، اما شکل گیری آن در محیط دانشگاهی دردناک و تاسف برانگیز است.
قدرت بلامنازعی که بر دانشجوی دختر اعمال می شود خود را در جایگاهی می بیند که با خیالی آسوده تقاضای خود را برای کالای پیش رو مطرح سازد. چنین منظری نسبت به دانشجوی دختر که او را کالایی قابل توجه می پندارند از تفکر بسته ای نشات می گیرد که زن را صرفا شی جنسی می داند که در خانه به استفاده ی شخصی و در عرصه ی عمومی برای استفاده ی عام در دسترس قرار گرفته است. چنین تفکر فاسد و رشد نیافته ای در سطوح مختلف قدرت در سطح جامعه و در دانشگاه نیز نسج یافته است. این تقاضا در سطوح مختلفی مطرح است. از ایجاد موقعیت مناسب برای چشم چرانی و نگاه خیره گرفته تا آنچه که نمونه ی آن را این روزها در دانشگاه زنجان شاهد بوده ایم.
دختران دانشجو، سوی مقابل این تقاضا قرار گرفته اند. سه برخورد متفاوت را می توان از سوی دختران ارزیابی کرد: در بسیاری موارد این تقاضاها با مخالفت ایشان روبه رو شده و مبادله به هم می ریزد در این صورت دانشجوی دختر علاوه بر اینکه ممکن است امتیازاتی را از دست بدهد بر اثر چنین برخوردهای دور از انتظاری در معرض افسردگی و ناتوانی قرار می گیرد. چنین برخوردهای رایجی، منجر به ظهور تیپ دختران افسرده و نا امیدی می گردد که راهی برای پیشرفت و بروز استعدادهایشان نمی یابند. پدیده ی خودکشی دختران دانشجو که به تازگی چند مورد آن در محیط دانشگاه اتفاق افتاده را می توان پیامد چنین رویکردهای بسته، غیر انسانی و سودجویانه ای دانست.
در مواردی نیز قدرت بلامنازع و بدون کنترل صاحبان قدرت به کمک ایشان می آید و سویه ی دیگر مبادله را در حالتی نابرابر، مجبور به تن دادن به خواسته ها ی آنان می گرداند. (گمان آن می رود که آنچه در دانشگاه زنجان رخ داده، نمونه ای از این تنگناهاییست که برای دختران دانشجو به منظور سوء استفاده از ایشان فراهم آورده شده است.)
نوع سوم از این رابطه حالتی است که متاسفانه دختران با رضایت کامل به عرضه ی خود می پردازند. شاید بتوان گفت در چنین حالتی رابطه بالعکس می شود و دختران با استفاده از حربه های جنسی راه را برای خود می گشایند. در این حالت مردان صاحب قدرت، هدف قرار می گیرند. حضور دختران دانشجو با آرایش های محرک و ظاهری کاملا جنسی در محیط دانشگاه مسلما به منظور پیشرفت علمی صورت نمی گیرد! جلب توجه، کوچک ترین بازخورد حضور بدن های آرایش شده در دانشگاه است.
عدم اعتماد به نفس و نا امیدی از اینکه تلاش بیشتر بتواند موقعیت بهتری را رقم بزند، ایشان را به استفاده از حربه های جنسی و قدیمی سوق می دهد. (بیم آن می رود که حادثه ی زنجان ساخته و پرداخته ی ازین دست حربه های جنسی باشد که در این صورت ابزار نیل به هدف، بسیار کثیف و غیر انسانی است و هدف این پروژه هر چه که بوده باشد تایید کننده ی عملکرد اشتباه و مسیر غلطی که طی شده، نمی باشد.)
فراتر از مرزهای ما در کشورهای توسعه یافته حربه های جنسی حداقل در محیط های علمی امری کاملا ناشناخته و یا منسوخ است و خودآرائی که امروز بین دختران ایرانی رایج شده است و حساسیت های زیاده از حدی که در این مورد از سوی دختران جوان اعمال می شود، حداقل در محیط های آکادمیک نمونه ی غربی ندارد. بنابر این مساله ایست وطنی و حتی روشنفکر و غیر روشنفکر نمی شناسد بلکه ریشه های چنین نگاه ظاهرپرستانه و جنسی را باید در اعماق فرهنگ و ناخودآگاه ایرانی – شرقی جستجو کرد.
حضور شی واره و جنسی دختران در دانشگاه که در سال های اخیر مشهود تر است بر وقاحت و گستاخی متقاضیان لذت که بر اریکه ی قدرت تکیه زده اند می افزاید. چنین حضوری مهر تاییدی است بر تفکراتی که هیچ گاه نگاه خریدارانه شان را نسبت به زن به عنوان یک کالا تغییر نداده اند و تشدید کننده ی رفتارهای ناشایست بر علیه زنان است.
در انتها لازم به ذکر است، نوشتاری که از پیش دیدگانتان گذشت به هیچ عنوان قصد مقصر جلوه دادن دختران دانشجو در این دست مسائل را ندارد. بلکه تلاش بر بررسی مجموع شرایط فرهنگی و اجتماعی است که در دانشگاه چنین موقعیتی را برای دختران فراهم آورده اند. این شرایط بر خلاف انتظار و امیدهای اولیه ی دختران، پرورش علمی آنان را با مخاطره روبه رو ساخته است. نتیجه ی به انفعال کشیدن دانشجویان در محیطی که فعالیت های علمی- پژوهشی نیز بهای چندانی ندارد، رخوت و ابتذالی است که در دانشگاه لانه کرده و امروز سر از اتاق و خلوت معاون محترم دانشگاه زنجان بیرون آورده است. تا باز کجا بوی عفن این چاه بالا بزند...
salam
q:chera tu in mantaghe yani khavare mianne hame be donbal moghaser migardand
q:chand darsad az in ejhaf yani negah abzari be zan ro be zanha nesbat midid
q:chera nazargah ro faratar nemibarid baraye mesal dar ghalebe sarmayrdari va ya humanism be in zolm tarikhi negah nemikonid
نویسنده: meisam : 28 تیر 1387 2:02 قֽظֽ
ابتدا درود فراوان دارم به خانم هدی امامی و عرض تهنیت به کسانی که از فرصت مطالعه این تارنما برخوردارند ، باید به عرض برسانم که مطلب نوشته شده بسیار زیبا و در عین حال کاملا منطبق با واقعیت اجتماع می باشد ، عبارت های " تجربه دانشجویان قدیمی تر " ، " مشکلات اداری و منازعه و بعد محکومیت دانشجو " ، " گوش های تشنه از تعریف" و . . . عبارات بسیار آشنایی برای من بود و از همه جالب تر آنکه در پایان اظهار نظرم همچون نویسنده باید موضع خودم را از سوتفاهمات احتمالی بزدایم ، « اگر نظری اظهار شد فقط برای چاره اندیشی برای وضعیت اجتماعی و به ویژه جامعه دانشگاهی بود »
نویسنده: علیرضا مرسلی : 1 مهر 1387 3:54 قֽظֽ
ahsant khaharam ahsant
نویسنده: فاطمه : 10 مهر 1387 8:58 بֽظֽ